مجلس عقد به جای مجلس عزا
23 بازدید
تاریخ ارائه : 9/20/2012 12:21:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

                                 به نام خدای ستارالعیوب

 سلام به تمامی دوستان عزیزم می خواهم ماجرای 19/12/90 را برای شما تعریف کنم: دیشب حاج آقای حمیدوند (صاحبخانه 84-86 در قم ) بهم زنگ زد و گفت : آقای خوش! می تونی فردا بیایی خونه مون.گفتم: إن شاءالله خیره! گفت :آره می خواهم پسرم آقا مجتبی را جمعه عقد کنیم ،تو بیا صیغه عقد موقتش رو بخون. گفتم به روی چشم میام. ساعت چهار بعدازظهر روز جمعه شد زنگ زد و گفت: آقای خوش فراموش نکنی! خونه مون منتظرند و من هم از اینکه مجلس عقد خونه پسر هست خیلی تعجب کردم.

خلاصه ، جلوي دَرِ خونه ديدم حاج خانم ايستاده و منتظر من که برم خطبه عقد رو شروع کنم . وارد اتاق که شدم ديدم خانم ها با چادر مشکي و نقاب گرفته روي مبل و زمين نشسته و يک سفره خيلي بزرگ هم پهن که البته داخل سفره وسايل و اضافاتي بود و اضافه سفره هم روش گذاشتند.

تعجب کردم که چرا مجلس اينجوريه ! بدون سر و صدا ! اين سفره ديگه چيه! که ناگهان حاج خانم اومد و بهش گفتم حاج خانم! آقاي حميدوند کجاست؟

فرمودند: بيرون هستند. گفتم : پدر داماد بايد باشه!! 

حاج خانم دوباره گفت: آقاي خوش! ما سفره حضرت عباس داريم شما هم بايد براي ما روضه بخونيد. إن شاءالله مجلس عقد هفته ديگه هست. من تا اين

 جمله رو شنيدم به پيشاني ام زدم و گفتم : اي واي! حاج خانم! آقاي حميدوند گفت :مجلس عقده و من هم اومدم نه مجلس روضه!!

اومدم از اتاق بيرون .زنگ زدم به دوستم آقا سيدجابر سجادي و ازش شماره رفيق طلبه ام آقاي فرهاد صمدائي را گرفتم و بهش گفتم فرهاد مي توني مجلس روضه بخوني. گفت: آره اما کي بخونم؟

گفتم :الآن. گفت :الآن نه، زودتر مي گفتي و من مونده بودم که چکار کنم که گفتم راهي نيست بايد خودم بخونم .

خدا پدر دامادم رو بيامرزه که برادرش حاج حسين در گوشي همراهم نرم افزار سوگنامه محرم رو ريخت و من گفتم زيارت عاشورا بياوريد،آوردند و من با دعاي امام زمان عليه السلام ،زيارت رو شروع و در بين آن هم روضه و سپس کمي هم سينه زني خواندم و مجلس رو تمام کردم(ناگفته نمونه که من در بين دعا خوندن ياد ماجرا مي افتادم ،يواشکي خنده ام مي گرفت، ولي جلوي خنده رو مي گرفتم که من آومدم خطبه عقد بخونم ، ولي روضه حضرت عباس عليه السلام مي خونم.

آمدم بيرون و براي آقاي حميدوند زنگ زدم و ماجرا را براش تعريف کردم که مرد حسابي مجلس عقد کجا و مجلس روضه کجا!!!

بنده خدا کلي خنديد و من هم کلي خنديدم . ولي خدا رو شکر که عنايت حضرت عباس عليه السلام مجلس رو خوب به اتمام رسوند.

داستان امروز ما هم اين چنين بود و ماجرا را براي دوستم آقا صادق طالبي مازندراني که اهل قلم هم هست، تعريف کردم فرمودند:در وبلاگتان اين مطلب را بنويسيد:« آمديم خطبه عقد بخونيم ، روضه حضرت عباس عليه السلام خونديم

                                التماس دعا